مرتضى راوندى

298

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

آرزوها و انتظارات آزاديخواهان ضمن وقايع چهارشنبه 14 رجب المرجب همان سال ، ميرزا حسن واعظ و مشهدى مير كريم آقا در مسجد ، نطقى كردند قريب به اين مضمون : « بعضى از آقايان مستبدين برآنند كه اين مشروطه را برهم بزنند و به طريق ظلم و استبداد رفتار نمايند و ملّت مظلوم را به اسم « بابيّه » متّهم ساخته‌اند ؛ خطاب به پدر تاجدار مىگوئيم : حكام به ماها ظلم مىكنند ، ارباب دهات و مباشرين هرچه هست از ما مىگيرند و به حقوق خود راضى نيستند ، اين ماليات كه مىدهيم امناى دولت به‌جاى ديگر مصرف مىنمايند ، به سواره‌ها و توپچيها حقوق نمىدهند ، آنها هم مضطر شده براى امرار معاش فعلگى مىكنند ، فقراى ملت هر سال صد هزار بلكه بيشتر براى تحصيل كار و روزى به خارجه مىروند ، چرا در كشور خودمان كار نكنند ، بايد كارخانجات درست كنيم ، نفت از زمين استخراج نمائيم ، بيمارستان و دار العجزه به پا نمائيم ، و نگذاريم كسى به كسى دست ظلم و تعدى دراز نمايد ، هركس حق خود را بشناسد ، اطفال يتيم و مسكين را كه در بازارها عريان مانده‌اند به مكتب بگذاريم ، آنان را صاحب علم و صنعت نمائيم ، كارى كنيم كه زنان با عفّت ما براى گرفتن نان ساعتها در پيش دكانهاى خبّازى نايستند ، سرباز و توپچى با لباس نظيف گردش كنند ، سنگ ترازوها را درست كنيم ، با راه‌سازى ، شهرها و قصبات و دهات دور افتاده را آباد كنيم ، ما طالب مشروطه‌ايم تا از بركت آن مساجد آباد و علما و سادات با عزت و احترام داشته باشيم و گدا و سائل نداشته باشيم ، آقايان درباريان ستمگر مىگويند : نمىشود ، ما نمىگذاريم كه اين امر مقدّس جارى شود ، ما طالب محكمه و دادگسترى هستيم كه هر نوع دعوايى در آن رسيدگى شود ، ولى درباريان و امناى خائن مىگويند ما به ميل خود مردم را جريمه مىكنيم به ما چه كه مردم از گرسنگى بميرند ، يا روى گندم خالص را نبينند ، يا نيمى از نان آنها خاك و ماسه باشد ، ما مىفروشيم « النّاس مسلّطون باموالهم » با اين روش ، آنها خون ما را حلال و مال ما را تاراج مىنمايند و با اينهمه ظلم و بيدادگرى ، ما را كه طالب حقيم « بابى » مىشمارند و از ما ملت مظلوم حيا نمىكنند و براى منافع خودشان چه فتنه‌ها و آشوبها كه به پا مىكنند . » « 1 » اتهامات ناروا عليه انقلابيون « . . . يكى از مجاهدين در ميدان جنگ گفت يا « حضرت عباس » - سواره شاهسون

--> ( 1 ) . همان كتاب از ص 88 به بعد .